دلتنگ شده ام
نمیدانم ! شاید برای تو
یا شاید برای دیروزهایی که باتو گذشت
از ایـــــنجا
صدایت میـــــکنم !
تو از آنــــــجا بغلم کن !
دلــــم گرفــــته
········♦••♦••♦••❤️••♦••♦••♦········
صدایم کن،نگاهم کن، که عشقت کرده ویرانم
دو چشمان قشنگت ، آتشی افکنده بر جانم
تو ای مه روی زیبایم ، بکش دست نوازش را
که همچون بره آهویی ، دوچشمت کرده حیرانم
········♦••♦••♦••❤️••♦••♦••♦········
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود
از هرچه زندگیست دلت سیر می شود
گویی به خواب بود جوانیمان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود
کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود



نکند صبح شود جای تو خالی باشد؟
بوی عطر تو فقط بر تن قالی باشد؟
انقدر دلهره دارم که جناب حافظ
گفته بیدار شوم،کاش که فالی باشد
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادی
کاش که اخر این فال هم عالی باشد
سالهایی که در آن نیستی از بس شب بود
کاش امشب که تو هستی قد سالی باشد
ما را در سایت ناصرپودینه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 157