خنده های تلخ

خرید بک لینک

صبح هایم با نوای گنجشک های کوچک و قهوه ای آغاز می شود و شبهایم با آرزوهای قناری

محبوس اما طنین آوازهای هیچ یک در وجودم نمی پیچد.

در ختان با برگهای سبز و پر باری شاخه هایشان چقدر آزادانه و گنجشکها و من مثل قناری

محبوس زندانی ام زندانی زندگی......

کاش می توانستم خود را با جمله ای جادویی آزاد کنم اما چطور می توانم من مسافر غمگین

و محبوس زمانه ام و در پیچ های تو در تو سر نوشت گم شده ام و صبح هایم با نوای گنجشگهای

کوچک و رها و شبهایم با ارزوهای غمگین قناری محبوس به پایان می رسد.

ناصرپودینه...

ما را در سایت ناصرپودینه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 14:21

صفحه بندی